اين جا من وارد بحث تاريخي و حقوقي نمي شوم چون دراين موارد مقالات زيادي ازطرف دوستان و بسياري از دانشمندان ما نوشته شده ويقيناً ازنظرخواننده گان عزيزهم گذشته اما من مي خواهم مسألۀ ديورند را اززاويه ديگركه كمترمورد بحث قرارگرفته به نقد بكشم تا با ب جديد را درچگونگي دركِ منافع ملي كشور درقبـال سرحد ديورند گشوده باشم.




    مطلب مرتبط

   
۱   کابینه افغانستان: خط مرزی بین افغانستان و پاکستان را 'سرحد' نگویید

۲   کرزی به حکومت پاکستان: خیال دیورند و عمق استراتژیک را از سر به ‌دور کنید!

۳   مارشال فهيم: حاضريم که روى خط ديورند گفتگو کنيم

موضوعات مرتبط

خط دیورند

همه مي دانيم كه درگذشته امپراتوري استعماري بريتانيا دراكثر مستعمرات خود دست به چنين عمل تفرقه انگيز زده و اكثر كشورهاي را كه يكروز تحت اشغال داشتند بسيار دقيق و محاسبه شده امروزمحكوم چنين سرنوشتِ هستند، زيرا ايجا د اختلافات سرحدي بين كشور هاي همسايه دراستراتيژي سياسي نظامي بريتانيا منحيث دستورالعمل كاري قرار داشت تا دشمني دايمي و اختلافات حل ناشدني بين كشورهاي همسايه ايجاد كند.افغانستان هم از جمله كشورهايست كه از گزند اين طرح استعماري در امان نمانده و ازساليان متمادي رنج سردرگمي و نابساماني هاي حاصله از آنرا ميكشد زيرا ازسال ١٨٩٣ بدينسو حدود سرحدات افغانستان با همسايه جنوبي يعني پاكستان لاينحل بوده و حكومت هاي هردو طرف ديورند از آن بهره برداري سياسي خويش را نموده اند واما دراين ميان اقوام هردو طرف ديورند ازچندين نسل بدينسو بازنده اصلي و قرباني سياست هاي استفاده جويانه دولت هاي خويش بودند كه موجوديت ابتدايي ترين وعقب مانده ترين سيستم اداره زنده گي يعني نظام قبايلي دراين مناطق گواه مدعا ماست.

ظاهراً قرار دادي كه از طرف امير عبدالرحمن خان امضاء گرديده بود و اگر بپذيريم كه مدت اعتبار آن هم صد سال بوده كه اين هم معلوم و مستند نيست، ويا حداقل افغانستان درزمينه اسناد دراختيار ندارد،حـالا از آن زمان تا اكنون حدود صد وشانزده سال مي گذرد و درجهت حل آن هيچ طرح مشخص و عملي كه مورد قبول هردو جانب باشد ارائه نگرديده ويا حداقل يكبار هم نظرخواهي از آراء مردم مناطق مورد اختلاف دراين مدت صورت نگرفته كه آنها چه مي خواهند ؟

همچنان بايد ياد آورشد درزمان استقلال افغانستان كه هنوز دولتي به نام پاكستان به وجود نيامده بود امان الله خان با مسكوت گذاشتن مسألۀ ديورند غيرمستقيم آنرا تأييد نموده بود ٫ به هرحـال اگر از گذشته بگذريم و به زمان حـال فكر كنيم متوجه مي شويم كه امروز كشور ما در وضعيت نهايت سخت واسفبار قراردارد تمامي ساختار هاي اقتصادي و نظامي كشوراز اثرتداوم جنگ هاي طولاني بكلي ازهم پاشيده وازسوي ديگر همه مي دانيم كه محور اصلي جنگ موجود ومراكز اكمـالات لوژستيكي و تداوم آن در داخل پاكستان قرارداشته و آي اس آي با استفاده ازعدم موجوديت سرحدبين هردوكشور جنگ را در داخل افغانستان شعله ور نگهداشته.

خواننده گان عزيز با اين مقدمه برمي گرديم به اصل موضوع مورد بحث،آرزوي من اين است كه برمسأله نه با احساسات بلكه مدبرانه و با تعقل و تفكر كه جنبه هاي عملي داشته با شد و براي بيرون رفت از بحران ما را كمك كند فكر كنيم ٫ بيائيد باديد وسيع هر يك با جرأت نظريات و استدلال هاي خويش را ارائه كنيم زيرا شرايط وزمان ايجاب مي کند تا با ب جديد در مورد با استدلال و منطق گشاده شود وفكر كنيم كه آيا رسميت داشتن سرحد به نفع ماست و يا حـالت سردگمي موجود ۔

تفكر بر معضلات كهنه با ديد جديد و درك ايجابات زمان :

امروز برهمه گان معلوم است كه جغرافياي سياسي كشور ها به غير از حدود و مرزهاي قومي ونژادي آنهاست اقوام و نژاد هاي مختلف در سراسر جهان زنده گي مي کنند كه دولت ها نمي تواند آنها وپيوند هاي كلتوري و فرهنگي شان را از هم جدا كند گرچه هروزي كه مي گذرد با پيشرفت جوامع بشري ارزشهاي قومي ٫

نژادي ملي و ... كمرنگتر شده ميروند در عوض ارزش هاي جديد از قبيل حقوق بشر و دموکراسي وغيره جانشين آنها گرديده و بسياري از مفاهيم اجتماعي سياسي جوامع بشري ديگر در قالب تعريف هاي ساده ديروزي نمي گنجد به گونه مثـال اگر درزمان سلطان محمود زنده گي مي کرديم اعظمت وبزرگي شاه را درلشكر كشي ها و افتخارات وشان شوكت اورا در شمشيرزني ها وجمع آوري غنيمت ها مي ديديم و مي ستوديم چنانچه كه بسيارِاز مورخان ستوده اند! ويا شايد تا به ديروز احمدشاه ابدالي و فتوحات وي از افتخارات ما بود اما رشد وتكامل جوامع بشري به گونه درحـال شكل گيريست كه وجدان وخرد جمعي انسان ها ديگر هيچ جنگجو و متهاجمي را تأييد نخواهد كرد بلكه محكوم ونفرين هم خواهد نمود.

اين تغيير مفاهيم و درك جديد از ارزش ها را درابعاد مختلف زنده گي بشري روز تا روز عموميت مي يابد وحتي درادبيات سياسي وقالب هاي اجتماعي هم تفاسير و معاني جدي وجديد دارد ظهورمي کند كه درگذشته معمول و مروج ويا حتي مفهموم نبود كاروان تمدن سرحدات كشور ها را درنورديده وجهان را با هم نزديك ساخته و تحولات جديد را در عرصه هاي مختلف بوجود آورده، امرو ز برخلاف ديروز حُكام ديگر حاكم مطلق نبوده و مردم هم ديگر رعيت به معناي ديروزي آن نيستند حقو ق وحدود صلاحيت ها ومسؤوليت هاي هركدام مشخص است وظيفه دولتمردان ديگر تنها بستن و كشتن و زنداني كردن نيست بلكه تأمين خدمات و ايجاد تسهيلات وفراهم نمودن امكانات بهترزنده گي براي شهروندان جزلواحي ووظايف كاري دولت هاست با تأمين دموکراسي در جهان هروز نقش مردم درتصميم گيري پُررنگتر و خودكامه گيِ و استبداد حُكام كم رنگتر شده مي رود امروز معناي خطوط سرحدي ديگر مثلي گذشته ديوارهاي فزيكي نيست بلكه خطوط حقوقي وسياسي است هيچگاه نقش جداكننده اقوام دوطرف سرحد را ندارد بلكه مشخص كننده هويت شهروندي شان است پيشرفت ساينس وتكنالوژي همه را بسوي جهاني شدن مي كشاند تفكر دهكده جهاني دارد روز تاروز نفوذ خويش را عملاً پراگنده مي کند كه بهترين نمونه آن اروپاي واحد است۔

اومانيزم و حقوق بشر امروز از نظر تيوري جاي براي نشنليزم و ديگر ايزم هاي از اين قبيل با قي نگذشته و بر مفهوم آنها خط بطلان كشيده. تاريخ سرزمين هاي مختلف و چگونگي تغييرمرز ها و حدود جغرافياي كشور ها هميشه در امتداد زمان متغير بوده و نام هاي متعد د كسب نموده مثلاً پدران ما فرزندان سرزمين بزرگ به نام آريانا بودند كه بعداً خراسان و بلاخره امروز به نام افغانستان خلاصه گرديده اما فراموش نكنيم اين تلخيص مكاني است نه كلتوري و تاريخي،وقتي صحبت از آرياناي كهن به ميان ميايد جغرافياي خيلي عريض را در بر ميگرد كه تاريخ كشور هاي زياد را احتوا مي کند، بعداً در امتداد زمان مامي بينيم كه در اين سرزمين طويل و عريض دولت هاي مختلف به وجود ميايند از قبيل هخامنشي ها،مقدوني ها،كوشاني ها و يفتلي ها و بلاخره تأمين حاكميت عربها، ترك ها، مغل ها، تركمن ها كه همه و همه در زمان هاي معين ظهور وافول خود را داشته اند و امروز همه مبدل به تاريخ گرديده اند.

پشتون،تاجيك،ازبيك،تركمن ويا هزاره همه نام هاي اقوام اند نه مرز هاي امتياز ويا تبعيض، ما همه بشريم وبين انسان ها تفاوت وجود ندارد٫ اعتقاد برنژاد برتر وخون پاكتر حرف هاي بي مورد و آميخته با جهل گذشته هاست ما قبل از آن كه تفاوت خوني داشته باشيم،دچار تلقينات روحي و رواني هستيم ما را نه نژادهاي ما بلكه منافع ما از هم دور ويا نزديك مي کند دشمني ها سياسي است نه ذاتي ماهرگز اثبات كرده نمي توانيم كه واقعاً وارثان اصلي اين خطه كي ها هستند،پشتون ها، تاجيك ها،ازبيك ها يا تركمن ها همه فرزندان اين مرزبوم اند و پداران مان دراين مناطق زنده گي مي كرده اند.

دراين عصرخيلي ساده لوحي وبيخردي است كه ماوقت ضايع كنيم واسناد تهيه كنيم كه مثلاً فلان قوم وارث اصلي وفلان قوم مهاجراند اين حرفها مفت چرندياتي بيش نيست واقعيت آنست كه درمقابل ما قرار دارد واقوام مختلف دراين كشور منحيث شهروند زنده گي مي کنند.

درجهان پيشرفته سرحدات كشور ها وجود فزيكي شان را در زنده گي روزمره مردم بكلي از دست داده مي رود،شما سفر كنيد از دنمارك به آلمان، از آنجا به هالند، بلژيك، لوكزامبورگ،اطريش،سويس، فرانسه ايتاليه وهسپانيا اصلاً وجود سرحد را احساس نمي كنيد اين نه تنها از اثر اتحاد اورپا بلكه از گذشته برهمين منوال بود در مناطق سرحدي آلمان و هالند سرويس هاي شهر ي در رفت آمد است به طور مثـال ايستگاه اول آن از يك قريه داخل آلمان شروع مي شود،درقريه جات داخل هالند دور مي زند و مردم براي خريد و ديگر كارهاي روزمره شان رفت وآمد مي کنند و حتي سوال بين كس مطرح نيست كه اين سرويس ها ويا راننده ها ويا راكيبن آنها كي ها هستند،آلماني ويا هالندي اصلاً قابل تفكيك نيستند اما دراين ميان يك نفر بدون هويت آلماني ويا هالندي وجود ندارد وهيچگونه خلاء اداري ديده نمي شود اما زنده گي اجتماعي و كلتوري كاملاً هماهنگ ومشترك بين شان جريان دارد پس گفته مي توانيم كه خطوط سرحدي ويا دولت هاي دوطرف سرحد نمي توانند مردم را از نظركلتوري و فرهنگي ويا حتي زنده گي با همي جدا سازد اين درست يگانه دليل است كه سياسيون استفاده جودرافغانستان مطرح مي کنند كه گويا به رسميت شناختن خط ديورند اقوام دو طرف سرحد را از هم جدا مي سازد.

واما درمناطق سرحد ي ما با پاكستان !

حداقل فعلاً ما نمي دانم كه اين مناطق متعلق به كدام كشور است وقتي رحيم شاه آواز خوان پشتو زماني بكابل مي آيد مي گويد من افغانستان را چون وطن خود احساس مي کنم وي حق دارد چنين بگويد چون ريشه حرف اش از عمق عواطف و احساسات فرهنگي اش سرچشمه ميگرد و فرهنگ و زبان مشترك را در هردو طرف ديورند ميبيند اما وقتي از مملكت اش حرف ميزند بسيار به ساده گي مي گويد وي پاكستاني است اما اگر قاضي حسين احمد ويا جنـرال حميدگل و امثـال آنها مي گويند پشتون هاي هردو طرف سرحد همه يكي اند اينجا ديگر مسألۀ رنگ و بوي سياسي دارد نه كلتوري و فرهنگي يا حتي قومي وملي چون آنها كساني اند كه نان و نام زنده گي سياسي شان با اسلام آباد و سياست هاي كشور به نام پاكستان گره خورده، امثـال آنها را اگر شخصيت هاي سياسي منطقه به ناميم فلسفه وجودي شان زاده دستگاه سياسي اسلام آباد است آنها ملت واحد پشتون را به گونه يي نگاه مي کنند كه دساتير دولتي شان از اسلام آباد صادر شود حتي در مبارزات عوامي ملي نشنل پارتي هم از زمان عبدالغفار خان تا به امروز هم اگر ادعايي وجود داشته مبني بر خودمختاري پشتون ها و بلوچ ها بوده و هرگز هيچ كسي از آنها ادعا نكردند كه ما حكومت واحد را مي سازيم كه پايتخت آن كابل باشد زيرا هرگز رهبران آنطرف ديورند خود شانرا جدا از اسلام آباد و سياست هاي دولت پاكستان تصور كرده نمي توانند،آنهايي كه خط ديورند را نمي پذيرند با يد متوجه شوند كه حدود يكصدوشانزده سال از ارتباطات مردمان آنطرف ديورند با دولت مطبوع شان يعني پاكستان مي گذرد٫ چگونه همه يك شبه افغانستاني شده مي توانند دوستان فراموش نكنيد اينجا منافع و قدرت سياسي مطرح است، قوم و قبيله وسيله تحميق عوام درهردو طرف ديورند است٫

همين اكنون طالبان كه از خيبراجنسي وكرم اجنسي وديگر مناطق سرحدي درداخل افغانستان گرفتار مي شوند درراديو و تلويزيون كابل به نام پاكستاني محاكمه ميگردند پس اين نشان ميدهد كه دولت هاي هردو طرف ديورند از وجود مردم آن مناطق استفاده ابزاري مي کنند درجهت اهداف سياسي شان و قرباني اين سردرگمي ها بازهم پشتون ها وبلوچ هاي هردو طرف سرحد اند.

آنها كه خط ديورند را قبول ندارند معلوم نيست به نام غرور و غيرت افغاني و هم خوني سنگ كي را بسينه مي زنند اين كشور در طول تاريخ قبض وبسط هاي فراوان سياسي را متقبل گرديده كه اگر ما به اعظمت تاريخي و تاريخ حدود سرزمين خويش برگرديم آيا مي توانيم آريانا ويا خراسان، را باهمان حدود جغرافيايي وحاكميت واحد احيا كنيم آيا ما مي توانيم پنج، ده را دوباره داشته باشيم آيا ما مي توانيم برگشت نموده مشكل سيستان، مرو و بلوچستان را دوباره مطرح و راه حل عادلانه تر ايجاد كنيم.

يكصدوشانزده سال از عمر خط ديورند مي گذرد ودر اين مدت دولت مردان كه ادعاي داپشتونستان زمونږ را داشته اند چه كرده اند ؟ جز بخاطر حفظ قدرت خانداني شان با شعار هاي دورغين امتيازات بريك عده نماينده گان دورغين و استفاده جو داده اند كه آنها هميشه از هردو طرف ديورند پول گرفته و آتش اختلاف را دامن زده اند و مردم مظلوم شان را تحميق نموده درروابط اجتماعي اقتصادي نهايت كنهه و قرون وسطايي يعني روابط قبايلي نگهداشته اند و جلو رشد و آگاهي و شعور سياسي شان را گرفته اند و آنها را از تمدن دور نگهداشته اند،پس تكرار مي کنيم بيا ئيد دنبـال راه حل واقعي باشيم راه حل كه هم معقول با شد و هم عملي، اقوام ساكن افغانستان همه گل هاي يك باغ اند و از هم نه جدايي دارند و نه يكي برديگر برتري دارند،رسميت يافتن سرحدات حدود صلاحيت ها ومسؤوليت هاي دولت ها را تعيين مي کند و بازنده گي اجتماعي و كلتوري و عنعنات مردم و اقوام هردو طرف سرحد كاري ندارند.

ضرورت به رسميت شناختن خط ديورند :

امروز بعد از اين همه تحولات و تغييرات كه درچند دهۀ اخير در افغانستان و جهان اتفاق افتيده و بخصوص بعد از يازده سپتامبر و سقوط صدام حسين و طالبان وهمچنا ن رشد سريع و سرطاني القاعده ما را و سرنوشت كشور مارا به نقطه رسانيده كه پررنگ شدن ويا كمرنگ شدن خط ديورند ديگر از يك اختلاف ساده سرحدي گذشته بحران تروريزم و ناامنيتي جهاني را در بطن خود جاه داده و به واقعيت تبديل به سرطان گرديده كه دارد تمام تار وپود نظامي، اقتصادي وسياسي جامعه جنگ زده و برباد رفته ما را از هم مي پاشد زيرا سياست مداران پاكستان اوضاع را به نفع خود چنان سامان داده اند كه بار گناهان و خيانت هاي سياستمداران پنجابي و سندي را بايد ساده لوحانه مردمان پشتون وبلوچ هردو طرف ديورند بپردازند٫ چنانچه هرروز مورد بمباران قرار گرفته و كشته و زخمي مي دهند موجوديت قواي ناتو از يك طرف و سردگمي و عدم موجوديت طرح مشخص در زمينه حل بحران از سوي ديگر عواقب غير قابل پيش بيني را در منطقه ايجاد نموده و وضيعت امنيتي را به بحراني ترين حـالت آن رسانيده، فلسفه وجودي دولت

٫ شورا و قانون اساسي افغانستان از اثر عدم موجوديت مرزهاي جنوبي و جنوب شرقي مورد سوال قرار گرفته و تمام مليت هاي ساكن افغانستان دارد قرباني غرور بيجا و پشتونوالي عده يي مغرض و استفاده جو مي گردند وبا تحميق مردم آب را گل آلود نموده مي خواهند قدرت ونفوذ سياسي شان را حفظ كنند در حـالي که پاكستان زيركانه رسماً به افغانستان و كرزي كشت شاه وزيري داده چنانچه بارها پرويز مشرف تمام دستگاه رهبري افغانستان را به مثابه شتر مرغ كه هيچ طرف قضيه را نمي پذيرند تشبه نموده بود، حرف جنـرال مشرف درسال ٢٠٠٦ در پارلمان اروپايي و هم در واشنگتن چنين معني مي داد كه بر اساس داعيه عدم پذيرش خط ديورند پس اين افغانستان است كه بايد جوابگوي تمام خواسته و حقوق طالبان و تفكرات سياسي شان باشد٫

استراتيژي پاكستان از پشتون دانستن طالبان و حمايت آن كشور از آنها اين است پس افغانستان و دولت افغانستان دركجاي اين بازي سياسي و استراتيژي شيطاني پاكستان قرار دارد بپذيريم پاكستان با ما هم نوا گرديد سرزمين هاي را كه افغانستان ادعا مي کند دوباره برگرداند معلوم دار سرزمين خالي از سكنه كه تحويل ما نمي گردد احتمـالاً با بيشتر از چهارده ميليون نفوس آنها كه از صد و شانزده سال به اين سو نسل د ر نسل خودشان را پاكستاني ميدانند و از دسترخوان پاكستان تغذيه شده اند با يد تابعيت افغانستاني كسب كنندآيا اين عملي است وافغانستان ظرفيت چنين تحول را دارد٫ از كجا معلوم كه كابل در مقابل اسلام آباد مقاومت كرده بتواند و پايتخت با قي بماند، درحـالي که ماهمه مي دانيم و مثل آفتاب روشن است كه تمامي بدبختي ها وريشه جنگ موجود در امتداد و آنطرف خط ديورند قرار داشته و دارد و پاكستان هرگز اجازه نميدهد كه نظم وامنيت و زمينه باز سازي دوباره در افغانستان مساعد گردد،زيرا اگر چنين شود معلوم دار مقدمات آتش را كه طي ساليان متمادي براي نابودي افغانستان چيده دامن خود اش را خواهد گرفت و شعله هاي آن تمام هست و بود پاكستان را خواهد سوخت.

اما من نمي دانم كه دولت مردان ما چه وقت بر سرعقل خواهند آمد و با ديپلوماسي فعـال از فرصت طلايي كه بوجو د آمده در موجوديت نيروهاي بين المللي استفاده خواهند نمود وبا تبادله امتيازات سياسي مشكل سرحدي را براي هميشه با پاكستان حل خواهد كرد زيرا همه مي دانيم كه داشتنن يك راه ترانزيت بين المللي جهت اتصال افغاستان به بحر واقعاً تأمين كننده منافع ملي است نه لجاجت و گلوپاره كردن يا ضد ونقض و مغرضانه وسليقه يي صحبت كردن.

 

نوشته انجنير سيديعقوب نويد