پیشینه تاریخی معاهده خط دیورند:

-کشوریکه درتاریخ معاصربالای آن افغانستان نام نهاده شده است خودزمانی بخشی ازجغرافیایی سیاسی بزرگتری بودکه حکومتهای آن با حمایت قدرتهای منطقه وفرامنطقه ای،مستقرویاخلع میشدند.اوضاع نابه سامان آن زمان افغانستان موجبات نگرانی دوابرقدرت وقت انگلیس وروسیه تزاری رافراهم آورده بود،آنها توافق نمودند تابرای پیشگیری ازبرخوردهای ممکنه میان متصرفات امپراتوریهای شان ازین کشور بحیث دیوارحایل استفاده ونظم و ثبات لازم را درآن برقرارنمایند.

چون درآن هنگام امیرعبدالرحمان پيش ازآن که اميرافغانستان شود، درسمرقند بسرميبرد وازسوي بريتانيايي ها با موافقت روسها زمینه فرارساختگی اوراازسمرقند به ولایات شمالی کشورفراهم نمودندوانگليسي ها شرط گماشتن وي برامارت افغانستان را از پيش تاييد معاهده گندمک ازسوي او گذاشته بودند وعبدالرحمان خان نیز برای رسیدن بقدرت اين موافقتنامه را پذیرفته بودکه بعدازاين توافق، انگليسيها ،مذاکرات محرمانهءراباعبدالرحمان خان،آغازونامهء به امضای مادرعبدالرحمان خان به وی فرستادند وموافقت اورا برای بازگشت به افغانستان وپذیرش فرمانروایی باپیروی ازتعقیب سیاست هواداری ازانگلیس جلب نمود.

او با حمایت انگلیسها ، به افغانستان حمله وکابل را تسخیروبه امارت افغانستان گما شته شد.امیرعبدالرحمن درسال 1893 میلادی معاهده ننگین دیورند رادربدل حفظ امارت کابل با سرمارتیمردیورندبه امضاء رسانید.امیرعبدالرحمن، فرد تابع واجیر شده استعماربریتانیا بود ومطابق به پلان آنها وظایف خائینانه وضدملیش رابه نفع استعماروقت انجام میداد که بعد ازخیانت تاریخی امضا وقبولی معاهدات دیورند وگندمک و تسلیم نمودن قسمتهای ازخاک افغانستان بکشوراستعمارگرانگلیس امیرعبدالرحمن درداخل کشورنیزبرای سرکوب جنبشهای ضد استعماری وسران مبارزین ملی اقدام خونین سرکوبگرانه را به پیش گرفت ومبارزات دادخواهانه اقوام محروم را سرکوب و بیش ازشصت دوفیصد نفوس جامعه هزاره را نابود و اراضی زاراعتی خانه وکاشانهءپدری مردم هزاره خاص ارزگان , دای چوپان , دای فولاد ,چوره , گیزاب , خلج ,قندهار, زابل وهلمند, را بزورغصب وسرزمین غضب شده هزاره های مناطق مذکوررا برای قبایل پشتون تبارمتجاوزواشغالگرخودتقسیم نمود.

گرچه امضای معاهده دیورند یا کنوانسیون کابل که میان هند بریتانیایی وامیرعبدالرحمان خان این خائین ملی ودشمن خاک ومردم کشوربه امضاء رسیده بود ولی بعد ازاو امیرا ن و شاهان هم خاندانی وی نیز درباره استرداد و عدم رسمیت این خط کدام اقدام عملی نکردند که براساس آن معاهده مرزهای بین المللی افغانستان، برپایه سازش میان امپراتوری بریتانیای کبیروامپراتوری روسیه تزاری درچندین موافقتنامه درهنگام فرمانروایی امیریعقوب خان، امیرعبدالرحمان خان، امیرحبیب الله خان، امیرامان الله خان، نادرخان وظاهرخان نیزبازتاب ومورد تائید قرارگرفته است ودردوره امان الله خان انگلیسی ها پیش شرط گذاشته بودند که تنها با برسمیت شناختن «خط دیورند» به عنوان مرز بین المللی افغانستان، حاضرندکه استقلال این کشوررا به رسمیت بشناسند وامان الله خان دوبارطی قراردادهای رسمی این خط را به عنوان مرز بین المللی کشور به رسمیت شناخته بود وبعدا حکومات گروه های سیاسی راست وچپ وگروه طالبان نیزدرباره ختم میعاد امضای معاهده خط دیورندکدام موقف شفاف نگرفتند.

ولی، صرف درزمان صدارت وریاست جمهوری سرد ار محمد داود بنا برتقاضای شرایط سیاسی وقت درجهان ومنطقه وجلب توجه اقوام آنطرف خط دیورند واقوام پشتونتبار داخلی وبرای دستیابی بقدرت بیشتر درکشور وبخاطر بهره برداری سیاسی ازقضیه پشتو نستان ومعاهده دیورند ،ایندو موضوع را به پیش کشید، چون اوبیک چنین دستاویزی نیازداشت اما،بعدا داوود خان ،با میانجیگری شاه ایران خواست به این مساله پایان ببخشد.که این اقدام وی، خشم مسکو را برانگیخت ومسکو دست به سر نگونی رژیم داود خان زدکه بزرگ ترین بازنده دراین پهیره بدلیهای خونین نظام های حاکم درافغانستان مردم بینوای افغانستان بودند که درجریان بیش به سه دهه بحران و خشونت تا هنوز قربانی میدهند .

بعد از ایجاد کشور پاکستان در سال 1947- میلادی درطی مدت بیش از سه دهه اخیراین کشوربازیهای چندین جانبه سیاسی واستخباراتی را درمساله خط دیورندانجام داده است تا توسط یکی از رهبران افغانستا ن خط تحمیلی دیورند را امضا ء و نشانی شد مجدد نماید که برای بر آورده نمودن این هدف تنظیم مسافرت سردار محمد داود به پاکستان -برگزاری ملاقات نورمحمد تره کی با ذوالفقارعلی بوتو درکابل و دعوت حفیظالله امین ازوزیرخارجه پاکستان به کابل که بنا برتغیرحکومت عملی شده نتوانست وباالاخره تهدید وقتل داکترنجیبالله بخاطرعدم امضا خط تحمیلی دیورندکه همه آنها بوسیله ء بازیها ی سیاسی مقامات پاکستان سازماندهی شده بودند اماکدام موفقیتی به همراه نداشته است.

همه میدانند که درساختاربدنهء اصلی دولت مرکزی پاکستان نخبگان سیاسی ایالتهای پیشرفته وصنعتی پنجاب وسند درسیاستها و تصمیم گیریهای سرنوشت سازپاکستان نقش تعین کننده ومهم داشته است ولی مردمان ایالتهای پشتونخواه و بخصوص بلوچستان تحت ظلم و ستم حاکمان پنجابی قراردارند.گرچه خانغفارخان نهضتی را بنام خدای خدمتگاران برای آزادی و تحصیل استقلال سیاسی ایالت صوبه وسرحد وقت و ایالت بلوچستان ایجاد نمود و مدت زیادی درین راه علیه استبداد و بیدادگری ملی حاکمان پنجابی مبارزه کرد.

اما موثریت لازم ببارنیاورد که بعدا ولی خان فرزند خانغفارخان -حزب عوامی ملی را تاسیس کرد که اکنون اسفندیار ولی پسراو رهبری این حزب را به عهده دارد و درسالهای اخیر حکومت ایالتی را درایالت پشتونخواه کنونی تشکیل دادو چندین نماینده در پارلمان مرکزی پاکستان داشته و درائتلاف باحزب مردم پاکستان درترکیب حکومت مرکزی پاکستان نیزحضور دارند.

قرارمعلوم درمانیفست حزب عوامی ملی ازهویت قومی افغان بودن شان ذکری نشده است، اما در بخش سیاست خارجی این حزب نگاشته اندکه بخاطر مشترکات فرهنگی، دینی، زبانی و تاریخی بین مردم پختونخواه و مردم افغانستان، روابط دوجانبه به اساس تساوی حقوق وعدم مداخله دراموریکدیگراستوارمیباشد.گرچه نخبگان قبیله یی پشتون درهردو کشورهمواره از دولتهای افغانستان و پاکستان کمکهای مالی میگیرندو این نخبگان قبیله ای نقشۀ جدیدی بنام لوی افغانستان” نیز ترسیم کرده و حتی ایالت بلوچستان را نیز به آن ملحق کرده بودند.

حزب عوامی ملی و دیگر جریانات سیاسی ایالت پشتونخواه گرچه ظاهرا شعار سیاسی و تبلغاتی اتحاد اقوام پشتون هردوطرف خط دیورند را سرمیدهند ولی آنان هیچگاهی علاقمندی برای یکجا شدن با اقوام پشتون افغانستان ندارند چون قبایل پشتون ساکن در پاکستان ازلحاظ سطح رشد زندگی اقتصادی ,اجتماعی وسیاسی نسبت به اقوام پشتونتبارافغانستان که با وجودداشتن سه قرن حاکمیت تکقومی دریک مرحله پیشرفته ترقرارداشته وآنان علاقه ندارند که سرنوشت سیاسی خودها را با سرنوشت اقوام یک سرزمین جنگ زده گره بزنندوپشتونهای اکثریت ومرفه پاکستانی تسلیم خواسته یک اقلیت شدیدأ عقبمانده به قبرستانی بنام افغانستان گردند.

چنانچه سمیناری دراخیرماه اپریل سا ل جاری میلادی به اشتراک برخی ازروشنفکران و فعالان سیاسی پشتون تبارهردوطرف خط دیورند زیرنام دیورند جرگه درشهر لندن برگزارگردیده بود و قراراست دومین سمیناردیورند جرگه درنیمه دوم ماه جون سا ل روان عیسوی دریکی از ممالک اروپائی دایرگرددگرچه درجلسات سمیناردیورند جرگه بیشتربالای انقضای میعاداعتبارمعاهده خط دیورند بحث وگفتگوشده وسخنرانان سمینارتاکید میدارندکه ازتاریخ امضای این خط تقریبا یکصدوبیست سال سپری میشودوباشندگان دوطرف خط خواستارازبین رفتن وانقضای معاهده خط دیورندبوده واقوام ساکن دردوطرف خط دیورند میخواهند کشوری جدا گانهء را بنام پشتونستان بحیث یک مملکت مستقل تشکیل دهند و یا درحالت دومی که درصورت تجزیه پاکستان- کشوری را بنام افغانستان بزرگ با شرکت اقوام پشتون تبارهردو طرف خط دیورند همراه با کوچ اجباری وسرکوب بیشتراقوام غیرپشتون افغانستان فعلی تشکیل بدهند.

که درین حالت با مدغم شدن برخی ازمناطق بلوچ نشین افغانستان- ایران وپاکستان کشورمستقل بلوچستان ایجاد با درنظرداشت ساختار قومی واتنیکی برخی ازساحات از پیکر جغرافیای سیاسی ممالک پاکستان– ایران و افغانستان جدا گردیده وکشورهای مستقل و جداگانه را ایجاد خواهند کرد.مطابق براهداف سیاسی برگزارکنندگان سمینارها ی دیورند جرگه موضوع اصلی کارجلسات آن روی یک برنامه استرا تیژیک تجدید جغرافیای سیاسی درمنطقه میچرخدکه با تحقق آن نقشهء جغرافیای سیاسی ممالک منطقه بکلی تغیرپیداخواهند نمود.اما واقعبینانه خواهد بود که سخنرانان سمیناردیورندجرگه نقش خائینانه – نوکرمنشانه ووطنفروشانه امیرعبدالرحمن خان را باید درباره امضا معاهده دیورند مورد بررسی و تحلیل همه جانبه قرار دهند تا زوایای نامکشوف خیانت این امیرمزدور ونوکر استعماروقت بیشتر برملا و افشا گردد.

کشورپاکستان بنا برپیشبرد سیاستهای مداخله گرانه نظامیان پنجابی که لگام اصلی قدرت را در دست دارند ، در پهلوی حل و فصل مساله معاهده دیورند، همواره براهمیت عمق منافع استراتیژیکی خویش درافغانستان ، تاکید می ورزندو بدین منظورحاکمان پنجابی ازنخبگان پشتون مناطق قبایل آزاد ایالت پشتون خواه واز اقوام پشتون تبار افغانستان درطی مدت سه دهه اخیرزیرنام مجاهدین هفتگانه و بعدا گروه طالبان بخاطر تحقق منافع استراتیژیکی شان بهره برداری سیاسی نموده و ازمردم قبایل دو طرف خط دیورندبرای سرکوب و قتل عام اقوام غیر پشتون افغانستان استفاده ء ابزاری میکنندوطالبان که، یک پیامد برشالوده اسلام طراز قبیله ء ودارای ماهیت امنیتی و قومی اندکه دردامن پاکستان پرورش یافته است وپاکستان برای دادن نقش به طالبان درحوزه دولت سازی و بقدرت رساندن طالبان برای تحقق این مامول به عمق استراتژی خود درافغانستان وارد مرحله جدیدی ازمدیریت بحران وامتیاز گیری شده اند که هنوزهم بحران را درافغانستان آنان تشدید بخشیده وتلاش دارد تا بسترداغ جنگ و خشونت را درمناطق امن اقوام غیر پشتون کشورانتقال دهد.درحالیکه مردم افغانستان درطی بیش از یکقرن اخیر قربانیان زیادی داشته وهرروز برشمار این قربانیان افزوده میشود.

میلیون ها تن تاکنون جانشان را از دست داده اند، میلیون ها تن ناچار به ترک خانه وکاشانه شده اند.و میلیون ها تن دیگر زیربارظلم وستم، زندگی خلاف تمام ارزشهای انسانی را تجربه کردندو مانند میراثی – ظلم و ستم از نسلی به نسلی دیگر منتقل میشود.حاکمان پنجابی بنا برنیتهای غرض آلودونفاق افگنانه که درباره اقوام محروم افغانستان داردبارها ازاکثریت بودن اقوام پشتون درافغانستان سخن گفته اند درحالیکه درافغانستان تاهنوزشمارش دقیق نفوس مطابق به معیار های جهانی بصورت واقعی آن انجام نشده است که هیچ یک ازاقوام کشوربه تنهائی نفوس بیش از پنجاه فیصد را پوره کرده نمیتواندوبناء افغانستان رامیتوان سرزمین اقلیت های قومی درجهان نامید .

استراتیژی نزدیکی اسلام آباد وکابل درین اواخیربه یک حالت اجتناب ناپذیرمبدل گردیده و حکومت کابل درجریان مدت یک سال اخیربه بازیهای خطرناک وپیچیده ء سیاسی دست میزند. که درسازش پنهانی میان مقامات کابل و اسلام اباد موافقتنامهء پنهانی همراه با پیش شرطهای جداگانه میان این مقامات مبادله شده است که براساس این پیش شرطها مقامات کابل باید خط تحمیلی دیورند را امضا ء و آنرا بحیث سرحد رسمی دوکشور برسمیت بشناسد ودولت افغانستان باید نمایندگان طالبان را دردستگاه دولت شرکت دهد.

که درمقابل مقامات پاکستان به حکومت کابل اطمینان داده است که بعد ازعملی نمودن پیش شرطهای پاکستان ازطرف کابل دولت پاکستان تداوم وحفظ حاکمیت آقای کرزی رابا اشتراک نمایندگان گروه طالبان ودیگر مهره های مورد تائید پاکستان تضمین و حمایت میکند. ‌از آنجائیکه بدنه اصلی و مرکزی ترکیب ساختاری استخبارات نظامی- طالبی و تروریست پرور پاکستان را نخبگان اقوام پشتون تبارتشکیل که درین اواخیر براقای کرزی فشار میاورد تا به سمت طالبان بیشترتغیرجهت بدهد.