چند ماه پیش، آقاى اشرف غنى احمد زى، کاندید ریاست جمهورى به دعوت یک نهاد خارجى، سمینار علمى‌اى در لیسه استقلال برگزار کرد. موضوع این سمینار «کارآفرینى در افغانستان» بود.


    مطلب مرتبط

   
۱   عــدالت قربانیِ مصلـحت افشـای سنـد تا به کـی؟

۲   فـرجـامِ انتـخابات گزینه‌ها و پیـامدها

۳   متهم شدن محمد کریم خلیلی به مهندسی انتخابات از سوی دسته انتخاباتی عبدالله عبدالله

موضوعات مرتبط

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۳
اما این سمینار به خاطر دشنام آقاى احمدزى به یک نویسنده و سیاستمدار بریتانیایى مورد توجه عموم در شبکه‌هاى اجتماعى قرار گرفت؛ نه به خاطر موضوع بحث اش. اشرف غنى احمدزى در حین بحث از «رورى استوارت» نقل قول مى‌کند که افغانستان تا هنوز در قرن سیزده است. بعد به این برداشت استوارت واکنش نشان مى‌دهد و مى‌گوید: «بچه خر! افغانستان هیچ وقت در قرن سیزده نبود.»

ظاهر قضیه بیشتر از هر چیز حکایت از بى‌ادبى و بى‌نزاکتى آقاى اشرف غنى دارد. مخصوصا که او در حال بحث در یک سمینار علمى جدى در جمع دانشجویان، روشنفکران و تحصیلکرده‌ها بوده است، نه در جمع صمیمى دوستان‌اش و یا در محفل خصوصى خانواده‌اش. ولى این دشنام بسیار بیشتر از سند بى‌ادبى و بداخلاقى آقاى احمدزى، دریچه‌اى به روح و روان و ساختار ذهنى و فکرى او مى‌باشد. حالا که او قصد دارد قدرتمندترین مرد افغانستان شود، بجا است که به این جنبه‌هاى این قضیه نیز پرداخته شود تا مردم آگاهانه تصمیم بگیرند که چنین آدمى صلاحیت روحى و روانى قرار گرفتن در چنان موقعیتى را دارد و یا نه.

دشنام و بدزبانى، حکایت از روان و ساختار ذهنىِ پرخاشگر، نابردبار و خشونت‌پیشه دارد. معمولا خشونت زبانى از آدم‌هایى سر مى‌زند که دچار خشم، تعصب، درماندگى، نفرت و نابردبارى باشند. در هر خشونت و در هر دشنام نیز، بى احترامى و تجاوز به دیگرى نهفته است. خصوصیت دیگر دشنام‌گویى در حد افراط، بى‌بندبارى و بى‌احترامى در قبال قراردادهاى اخلاقى جامعه است. اگر این صفات در وجود یک نامزد ریاست جمهورى جمع شود، از او چند چیز را نباید توقع داشت: احترام به حقوق مردم و مخالفان‌اش، پایبندى به قانون، احترام به آزادى بیان، تحمل جامعه مدنى، قبول تنوع و تکثر در جامعه و تصمیم‌گیرى منصفانه و خونسردانه و معقول در برابر تحولات و حوادث.

آقاى اشرف غنى به یک نویسنده فقط به این خاطر لقب «بچه خر» مى‌دهد که با نظر علمى و فکرى او موافق نیست. این رفتار، نه تنها از روان فوق‌العاده عصبى، نابردبار، پرخاشگر و ناآرام او پرده برمى‌دارد، بلکه دلیل روشنى بر بى‌اعتقادى او به حقوق دیگرى و همزیستى مسالمت آمیز نظرات متفاوت و متضاد نیز مى‌باشد. کسى که قاطعانه، دارنده‌ى نظر متفاوت را «بچه خر» مى‌خواند، حتما خود را آگاهانه و یا ناآگاهانه صاحب تمامیت حق و درستى مى‌پندارد. چنین شخصیت و ذهنیت از دیرباز یکى از عواملِ خشونت سیاسى بوده و تمام دیکتاتورى‌ها بر همین نوع ذهنیت و روان استوار است و شکل مى‌گیرد. براى هر دیکتاتور، مخالف‌اش حیثیت یک انسان را ندارد، بلکه در چشم او هر مخالف یک «بچه خر» است و بعد با «بچه خر» هر نوع رفتارى را مجاز و مشروع مى‌داند. «بچه خر» روى دیگر تعابیرى چون «کافر»، «رافضى»، «مرتد»، «مهاجر»، «خربارکش» و … است که بارها از زبان عبدالرحمان‌ها و ملا عمرها درج تاریخ شده است. این نشان مى‌دهد که خشونت در افغانستان بیشتر از اینکه ثمره‌ی یک باور و اعتقاد مشترک باشد، فرآورده‌ی یک روان و ذهنیت مشترک است. به همین دلیل بین حفیظ الله امین کمونیست و ملا عمر امیرالمؤمنین و اشرف غنى ظاهرا لیبرال، تفاوت چندانى در رفتار نمى‌بینیم، هرچند که اعتقادات و شعارهاى شان بسیار متفاوت و متضاد هم باشد.

«بچه خر» فراتر از یک دشنام، زنگ خطرى است که از آن بوى خطر و تباهى مى‌آید. زنگ خطرى است که از قدرت گرفتن یک دیکتاتور خبر مى‌دهد. دشنام «بچه خر» از زبان اشرف غنى بوى حفیظ الله امین و ملا عمر مى‌دهد. به همین خاطر باید آن را جدى گرفت و از کنار این دشنام ظاهرا سبکسرانه نباید با خنده و شوخى گذشت.

به کسى که مخالف‌ فکری‌اش را «بچه خر» مى‌داند، نه یک انسان صاحب حق و حیثیت چون او، راى ندهیم. افغانستان از این نوع دیکتاتورهاى خودپرست، خودراى و خودخواه بسیار دیده و از این جهت بسیار رنج کشیده. دیگر بس است. آنانى را که عصبى، خشونت‌پیشه، بدزبان، بدکردار، پرازنفرت و کینه‌توز هستند، بیشتر از این در مسند قدرت جاى ندهیم. این آدم‌ها در مسند قدرت فقط خلق جنایت و تکثیر وحشت و تباهى مى‌کنند.

جعفر عطایی
رسانه