نقد و نگاهی به دیدگاه‌ها و دلایل هواداران و منتقدان داکتر اشرف غنی احمدزی

اگر نه جالب‌ترین، اما جنجالی‌ترین کاندید انتخابات ٩٣، داکتر اشرف غنی احمدزی است. و جالبتر اینکه هواداران و مخالفان اشرف غنی نیز چون خود او میانه‌ی مناسبی با میانه‌روی ندارند و در دو سوی خط کاملا متضاد ایستاده‌اند. هواداران اشرف غنی را، «لیبرال دموکرات» می‌دانند و مخالفان، «فاشیست قومگرا».




    مطلب مرتبط

   
۱   عــدالت قربانیِ مصلـحت افشـای سنـد تا به کـی؟

۲   فـرجـامِ انتـخابات گزینه‌ها و پیـامدها

۳   متهم شدن محمد کریم خلیلی به مهندسی انتخابات از سوی دسته انتخاباتی عبدالله عبدالله

موضوعات مرتبط

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۳
اکنون که زمان تبلیغات انتخاباتی به ساعات پایانی خود رسیده است و دیگر نه هواداران مأمور او مجبورند از سر انجام وظیفه، برای کاندید خود القاب و اوصاف بسازند و نه مخالفان منتقد ایشان بیشتر از این فرصت دارند تا با تخریب چهره و شخصیت اشرف غنی، به زعم خود شان از به قدرت رسیدن یک «فاشیست قومگرا»، جلوگیری کنند، شاید بشود با خونسردی بیشتر و دید واقع‌بینانه‌تر به داکتر اشرف غنی احمدزی نگاه کرد و تصویر اصلی او را ترسیم کرد. به راستی داکتر اشرف غنی احمدزی کیست: لیبرال دموکرات یا فاشیست قومگرا؟

برای یافتن پاسخ این سؤال در ابتدا باید دلایل دو طرف هوادار و مخالف داکتر اشرف غنی را بررسی کنیم تا ببینیم که ادعای کدام گروه، منطقی‌تر و مستندتر به نظر می‌آید.

دلایل هواداران:

یگانه دلیل هواداران داکتر اشرف غنی احمدزی برای اثبات «لیبرال دموکرات» بودن او این است که داکتر اشرف غنی در آمریکا درس خوانده و در بانک جهانی کار کرده است. می‌گویند چون داکتر اشرف غنی احمدزی چندین سال در متن جامعه و نظام لیبرال دمکرات آمریکا زندگی کرده، لابد ذهنیت و روحیه و تفکر او نیز تحت تأثیر محیط محل اقامت‌اش، لیبرال و دموکرات شده است.

در واقع ارجاع و استناد این استدلال تنها به چند سال زندگی و کار کردن داکتر اشرف غنی در یک محیط مدرن است و نه به رفتار و گفتار او. گویا از نظر هواداران ایشان، کسی که در محیط مدرن و در کشور لیبرال، زندگی و کار کرده باشد، الزاما نمی‌تواند فاشیست و قومگرا شود. شاید این عده گمان می‌کنند که «فاشیزم» یک ایدیالوژی کهنه و مربوط به عهد قدیم می‌باشد و آدم‌های مدرن، فاشیست نمی‌شوند.

اما برخلاف این تصور سطحی و عامیانه، فاشیزم اساسا یک پدیده‌ی سیاسی و مکتب فکری مدرن است و چهره‌های شاخص و بزرگ فاشیست، کسانی چون هیتلر، موسولینی و پینوشه، همه از متن جوامع مدرن برخاسته بودند. از کشورهای اروپایی چون آلمان، ایتالیا و بریتانیا به مثابه‌ی خاستگاه اولیه و اصلی فاشیزم که بگذریم، در شرق و در سطح منطقه نیز، بسیاری از فاشیست‌ها، دیکاتورها و تروریست‌های خطرناک و خونریز، از صدام حسین تا حسنی مبارک و از اسامه بن لادن تا ایمن‌الظواهری، زندگی در محیط‌های سکولار و مدرن را تجربه کرده‌ بودند و دانش مدرن داشتند.

لیبرال دموکرات بودن بیشتر مربوط به ساختارهای فکری، خصوصیات روحی و خصلت‌های اخلاقی فرد می‌شود و نه به دانش و محل زندگی و نوع شغل یک نفر. به تعبیر دیگر لیبرال بودن و دموکرات بودن، یک فرهنگ و تفکر و اخلاق است و نه دانش و فن و تکنولوژی. به همین خاطر است که می‌بینیم هر کشوری که صاحب دانش و فن و تکنولوژی مدرن شده‌اند، الزاما به لیبر‌الیزم و دموکراسی و توسعه‌ی سیاسی نرسیده‌اند. و حتی برعکس، فاشیست‌های مدرن از دانش و فن و تکنولوژی مدرن در جهت تحکیم نظام‌های استبدادی، سرکوبگر و تک‌صدایی شان بیشترین سود را برده‌اند.

گفتیم که لیبرال بودن و دموکرات بودن بیشتر یک نوع روحیه و تفکر و فرهنگ و اخلاق است. آدم‌های لیبرال و دموکرات، آدم‌های آزاداندیش، اهل تساهل، مداراگر و دیگرپذیری هستند که مخالف فکری خود را نه تنها «بچه‌ خر» نمی‌بینند بلکه برای او نیز به اندازه‌ی خود حیثیت انسانی و حق انسانی، حق فکر کردن، حق سخن گفتن و حق سخن مخالف گفتن قائل می‌باشند. کسی که از نظر فکری مطلق‌اندیش، جزم‌گرا و تمامیت‌خواه است، نه تنها نسبت آشتی‌جویانه با ارزشها و اصول لیبرالیزم و دموکراسی ندارد، بلکه دشمن لیبرالیزم و دموکراسی نیز می‌باشد. چنین آدمی ممکن است بتواند نظم بروکراتیک دولت را از دیگران بهتر سامان بدهد و حتی برای توسعه‌ی اقتصادی کشور، برنامه‌ی موفق‌تر ارائه کند، اما طلب کردن لیبرالیزم، دموکراسی و توسعه‌ی سیاسی از چنین عناصر مطلق‌اندیش، تمامیت‌خواه و جزم‌گرا، به تعبیر سخیداد هاتف، «طلب ماه از قعر چاه» است و نشان می‌دهد که جویندگان این طلب، نه درک درستی از مبانی و مفهوم لیبرالیزم و دموکراسی و توسعه‌ی سیاسی دارند و نه با شرایط و الزامات استقرار آن چندان آشنا می‌باشند. البته با توجه به دوران وزارت و دیگر مقام هاى دولتى آقاى اشرف غنى احمدزى در طى این دو دهه، توانایى و ظرفیت مدیریتى او هم نه تنها از رقیبان اش برجسته نیست که اما و اگر بسیار دارد.

دلایل مخالفان:

چند ماه پیش، اولین روزهای آغار تبلیغات انتخاباتی بود که داکتر اشرف غنی احمدزی در یک مصاحبه‌ی اختصاصی تلویزیونی در حالی که در مورد رعایت و عدم رعایت حضور و مشارکت متوازن و متعادل اقوام در ساختارها و نهادهای دولتی، سخن می‌گفت، از اینکه اکثر زندانیان بگرام مربوط به گویندگان یک زبان خاص می‌باشد، اظهار ناراحتی کرد و آن را نشانه‌ی عدم رعایت تعادل در سیاست کشور دانست. از این اظهار نظر خشم‌آلود آقای احمدزی، دیری نگذشته بود که بسیاری از طالبان تروریست که توسط نیروهای داخلی و خارجی از میدان‌های جنگ دستگیر شده بودند، بدون طی مراحل رسیدگی قضایی و به صورت گروهی توسط رئیس جمهور حامد کرزی، آزاد گردیدند. چند روز پیش وقتی داکتر اشرف غنی احمدزی به قندهار رفت با افتخار گفت که آزادی طالبان از زندان بگرام کاری او بوده است و وعده داد تا بقیه زندانیان این زندان را نیز آزاد کند.

مخالفان داکتر اشرف غنی احمدزی، این رفتارها و گفتارهای ایشان را قوم‌گرایانه و تعصب‌آمیز می‌دانند. علاوه بر این حمایت علنی و عملی داکتر اشرف غنی از طالبان، تا هنوز در هیچ سخنرانی، مصاحبه و گفتگویی از او خوانده و شنیده نشده است که کلمه‌ای علیه طالبان و در محکومیت جنایت‌های آنان به زبان آورده و فاصله و مرزبندی فکری و سیاسی خود با این گروه را روشن کرده باشد.

به زعم منتقدین، این همه همدلی، همکاری، تسامح، سکوت و مماشات داکتر اشرف غنی احمدزی با طالبان از یکسو و تندخویی و تحمل‌ناپذیری او نسبت به دیگران و «قاتل مشهور» خواندن کسانی چون جنرال دوستم از سوی دیگر، نشان می‌دهد که او برخلاف شعارهای انتخاباتی خود، نگاه یکسان و برابر نسبت به همه‌ی اقوام افغانستان ندارد. گویا در ذهن او، بین «قاتل مشهور» خودى و «قاتل مشهور» غیر خودى، تفاوت محسوس وجود دارد.

اما اگر به واقع چنین است، پس این همه شعارهای برابری‌خواهانه‌ی داکتر اشرف غنی احمدزی چه معنا دارد؟ به زعم منتقدان، اتفاقا درست از همین نقطه است که نسبت داکتر اشرف غنی احمدزی با فاشیزم روشن می‌گردد. فاشیست‌های مدرن، شعارهای عدالت‌طلبانه مطرح می‌کنند و با ژست‌های پوپولیستی، خود را طرفدار توده‌های محروم نشان می‌دهند. اگر به شعارهای چهره‌های نامدار نظام‌های استبدادی و فاشیستی از هیتلر تا استالین و مائو نگاه کنیم، شعار محوری همه‌ی آنها «عدالت» و حمایت از توده هاى محروم بوده است. فاشیست‌های مدرن اکثرا با تحریک و تهییج مردم از طریق همین شعارهای عوام‌فریبانه به قدرت رسیده‌اند. فاشیست‌های مدرن در شعار، طرفدار عدالت و طرفدار حقوق محرومان، کارگران و اقشار ضعیف جامعه هستند، اما در عمل، حافظ منافع مافیای سیاسی و اقتصادی بوده و از طریق معامله و زدوبند با قدرتمندان و سرمایه‌داران فاسد، به حکومت می‌رسند و رفته-رفته خود نیز مثل آنان فاسد می‌شوند.

بنابرین، بارزترین مشخصه‌ی فاشیست‌های مدرن، همین خصلت توده‌گرایی و عوام‌فریبی آنان است. خصلت و ویژه‌گی‌ای که بیشتر از هر کاندید دیگر در شعارها و رفتارهای داکتر اشرف غنی احمدزی دیده می‌شود. اگر به شعارهای انتخاباتی داکتر اشرف غنی احمدزی توجه کنیم، می‌بینیم که اکثر آنها در شرایط عینی افغانستان، زمینه ى عملیاتی‌شدن ندارد و قابل تطبیق نیست و صرفا به خاطر تحریک و فریب رأی دهنده‌گان مطرح شده‌ است. به عنوان نمونه، داکتر اشرف غنی احمدزی در قندهار به مردم این ولایت وعده داد که قندهار را به مرکز تجارت منطقه‌ای و جهانی تبدیل می‌کنم! آیا واقعا چنین طرحی در شرایط فعلى افغانستان، آرزوی محال نیست؟ به نظر نمی‌رسد کسی مثل داکتر اشرف غنی احمدزی که هم درس اقتصاد خوانده است و هم با وضعیت افغانستان و منطقه و نیز با شرایط و الزامات توسعه‌ی اقتصادی آشنایی کلی دارد، این قدر دچار بلاهت و نادانی علمی باشد که نفهمد طرح تبدیل قندهار به مرکز تجارت منطقه و جهان و رساندن این شهر در سطح شهرهای چون دبی و نیویورک حداقل در طول یک دوره ریاست جمهوری، عملی نیست.

برخلاف این شعارهای کلی عوام‌فریبانه‌ی داکتر اشرف غنی احمدزی در مورد عدالت و مساوات و برابری، مواضع سیاسی واقعی او اما، نه تنها سازگاری چندانی با عدالت ندارند، بلکه آشکارا رنگ تبعیض و تعصب قومی در آنها دیده می‌شود. آیا ایجاد تعادل قومی در میان زندانیان بگرام واقعا عدالت است یا بی‌عدالتی؟ آیا آزادی جنایتکاران طالب از زندان بگرام، از سر دغدغه‌ی عدالت‌خواهی صورت گرفته یا براساس گرایش‌های قومی؟ آیا «قاتل مشهور» خواندن جنرال دوستم و سکوت مطلق در برابر جنایات طالبان، منصفانه و عادلانه است و یا قومگرایانه؟


محمد امین حلیمی
رسانه