هر چند رویا رويی صدارتی پارلمانی وسیستم ریاستی در تاریخ انتخابات افغانستان تازه نیست اما اینبار  با گذشته فرق مي کند.اینبار رئیس جمهور بر حـال رقیب پارلمانی صدارتی نیست بلکه رقیب تازه است. اما مشخص شدنش درین راستا خیلی مهم است.


    مطلب مرتبط

   
۱   عــدالت قربانیِ مصلـحت افشـای سنـد تا به کـی؟

۲   فـرجـامِ انتـخابات گزینه‌ها و پیـامدها

۳   متهم شدن محمد کریم خلیلی به مهندسی انتخابات از سوی دسته انتخاباتی عبدالله عبدالله

موضوعات مرتبط

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۳

مهم است که فهمیده شود جناب حامد کرزی رئیس جمهور ریاست خواه  در آخرین لحظات از همان ریاستی ویکه تازی  دوران خودش حمایت مي کند ویا  پارلمانی صدارتی که بتواند مشارکت بیشتر وسهمگیری در مدیریت بیشتر را تضمین کند. بسیاری ها مردم افغانستان را قانون گریز وتابع زور مي دانند ویکی از توجیهات ریاست طلبان هم همین است که باید خود کامه واقتدار گرا بود تا مردم به راه راست هدایت شوند و الي شیرازه اداره می پاشد اما من  با زور واقتدار خارج از ارزش های دموکراسی مخالف و طرفدار نظام پارلمانی صدارتی هستم که توجه شمارا به آن جلب می کنم.

 دوستان گرامی! این را بدانید که  پیامد انتخابات پارلمانی تولد وایجاد ساختار نهاد قانون گذار در کشور است نهادی که نظم در زنده گي فرد وجامعه را تنظیم وتضمین مي کند لذا ما ارزش انتخابات را از ارزش قانون در می یابیم. یک جامعه دموکرات ومتکی بر آرای مردم با قانون پذیری زنده گي را پیریزی مي کند، زنده گي ایکه مصونیت  ملی وعدالت اجتماعی یکی از جلوۀ روشن آن است.لذا ما باید ارزش انتخابات که زاینده ومادر قانون وحافظ حیات اجتماعی است را به ارزش حفظ نظام زنده گي واداره جهان هستی در عالم تشریع وقرار داد های اجتماعی به سنجش بگیریم.

پارلمان شالوده وتهداب نهاد قانون را در بستر ملت و دولت اساس گذاری مي کند یعنی فرایند دولت سازی و ملت سازی از اولویت های کاری پارلمان کشور است .نه تنها قانون گذاری که نظارت وحمایت از کارکرد های قانونی حکومت بر بنياد مشروعیت قانونی از مسؤولیت های کاری پارلمان به حساب مي رود ما باید حدود ومرز های کوچک را از میان بر داریم تا قدم بر گسترۀ وسیع دولت وملت بگذاریم. همان است هر عضو ویا در مجموع پارلمان منحیث یک شخصیت ویا نهاد حقوقی باید بر سه اصل اساسی ، تعامل وهم پذیری، شایسته سالاری و مشارکت پذیری نقش برازندۀ داشته باشد تا ملتی متکی بر قانون وخارج از دغدغه های کوچک وبی ارزش قومی وسمتی را اساس گذاری نماید وبعد بخاطر دولت سازی گام هايی را در سه عرصه  ویا اصل مهم ؛ برابری بر مبنای حق شهروندی، انفکاک ساختاری و تخصص گرایی و بالاخره ارتقای ظرفیت نظام سیاسی متمرکز بر دارد و در محور این ایده و اندیشه نظام سالم سیاسی را در کشور اساس گذاری کنیم .بلی این است که توجه به گزینش بهترین ها را در جهت ساختار اولویت ها وبهترین ها تأکید مي کنيم.

چه جلوه های در پارلمان ارزش دارد؟

اول بخاطر با ارزش ساختن پارلمان باید نظام را پارلمانی ساخت تا اثر پارلمان درآن مشهود باشد وثانیاً نقش احزاب در پارلمان باید بر جسته گردد، پارلمان غیر حزبی به مفهوم حاکمیت زور بر اندیشه وتفکر است وبه همین تر تیب نبود احزاب جای را برای گروه های مافیايی خالی مي کند. همان است که بر نقش احزاب سیاسی در پارلمان تأکید داریم.

 نظام پارلمانی در شورای ملی تبارز مي کند به اين معنا که در نظام رياستی چون احزاب نقش کليدی ندارند افراد اند که در پارلمان بنام مردم وارد معامله مي شوند و در هر شرايطی موضع خودرا در بدل منافع شخصی تغییر مي دهند. درداخل حکومت متمرکز سیاسی عدۀ بخاطر داشتن روابط با مرکز قدر ت و حمايت از مواضع حکومت، مجرمين، مافيای مواد مخدر و قاچاق انسان و آثار عتيقه و جاسوسی مالک شرکت ها و ميلياردها دالر شده و هر خيانت و اشتباه حکومت را توجيه کردند، حالانکه در نظام پارلمانی احزاب، اهداف و برنامه ها هستند که در پارلمان رقابت مي کنند و طرف حکومت در پارلمان اشخاص نه بلکه احزابی اند که عليه اکثريت حاکم در پارلمان و حکومت ائتلاف کرده اند. بنابرين قاعده حکومت نمي تواند بر پارلمان از طريق تطميع افراد نفوذ يابد و هرگز کارت هاي سرخ بعد از يک شب سبز نخواهند شد يا رئيس حکومت نمي تواند مانند گذشته وزيری را که خلع صلاحيت شده ديگر حمايت کند.

متبارز بودن احزاب در پارلمان

تقسیم قدرت بر اقوام از بد ترین نظام های سیاسی جهان است. اگر نظامی مبتنی بر ترکيب قومی باشد نظام فاسد و ضعيف است و اگر مبتنی بر حاکميت فردی باشد نظام توتاليتر و مزدور است و اگرمبتنی بر رقابت حزبی باشد نظام ملی و دموکراتيک است. به خاطري که بتوان يک چنين نظامی ساخت بايد اولاً بستر رشد احزاب سياسی را هموار کرد، يگانه الترناتيف تبعيض و تعصب، رشد و تقويۀ احزاب سياسی و دموکراتيک است؛در حزب است که مردم مي توانند به تدريج از فراز قوم، زبان، منطقه و مذهب پرواز و به سوی يک هدف مشترک بروند و بر يک "محور ملی" جمع شوند.این امر در صورتي ممکن است که در قوانین بازنگری شود وتنها پارلمان صالح وشایسته می تواند بر چنین امری فايق آید. تقسيم قدرت بر اساس فيصدی قومی هرگز دولت وسیع وفاق ملی را بوجود آورده نمي تواند بلکه باعث تضاد ملی مي شود خصوصاً در جوامع بدوی تا زماني که احزاب، عوض اشخاص و اقوام رقابت نکنند شايسته سالاری نمي تواند جانشين رابطه سالاری شود حزب است که مي تواندطراح برنامه ها و ساز و کارهای بزرگ و جامع شود و جلو تحميل سليقه های شخصی ارباب زور وزر و تزوير خصوصاً حکام را بگيرد.

چرا قانون؟

دوستان گرامی! قبلاً عرض کردم که  شیره ومغزانتخابات ایجاد قانون وحمایت از حقوق افراد جامعه است ونقش قانون در حیات سیاسی واجتماعی از نیاز های معادل حیات فزیکی انسان ها به حساب مي رود.مثلاً وقتی ما می گوئیم  قانون يك سلسله قواعد ، احكام و مقرراتي است كه به وسيله نهاد تقنینی جهت تنظيم روابط حقوقي و اجتماعي احاد جامعه وضع مي گردد، درست این تعریف نوع رابطه با سلامتی افراد جامعه دارد.  سلا متی یعنی وضع مطلوب ودلخواه از لحاظ جسمی وروحی.ما باید در پی طرح وتدوین قوانینی باشیم که سلامتی افراد جامعه را تضمین کند.قوانینی که سلامت جامعه را تضمین نمي کند وعدالت اجتماعی را به میان نمی آورند قوانین بیمار ومرض زا هستند.مثل قوانیني که در دوره قبل فقط بخاطر تضمین حاکمیت ونازش رامشگران طماع وحريص چوکی وقدرت ساخته شده اند. من می خواهم توضیح دهم که حیثیت پارلمان و موقعیت احزاب وخصلت قانون باید در پارلمان برجسته باشد.

قانون مریض یعنی چه؟

وقتی مادر مریض باشد فرزند ضعیف است، وقتی سازنده گان قانون مریض باشند، وقتی شرايط عینی جامعه مريز وکجدار باشد وقانون از شرايط رنگ بگیرد طبعاً قانون مریض است وهیچنوع سلامتی را تضمین نمي کند. مثلاً در شرايط نا امن که حاکمیت افراد وگروه هاي ناقض حقوق بشر وهمکاران مافیايی مواد مخدر و موریانه های فساد معادل حاکمیت باشد طبعاً قانون هم به خواست وتقاضای همین گروه ها ساخته مي شود که منافع کتله ها وگروه های خاص را حفظ مي کند. دوستان گرامی! سلامتی روحی وجسمی وانکشاف مادی ومعنوی در گرو حاکمیت قانون است وقانون را هم حکومت ویا حاکمیت تطبیق مي کند در سر زمیني که امنیت نباشد حاکمیت ضعیف است ودر جايی که حاکمیت نباشد مجال برای تطبیق قانون نیست ، جايی که قانون نباشد عدالت نیست وهمین بی عدالتی باعث
 نا امنی ومتلاشی شدن ملت واحد مي شود ویا مارا از ملت شدن باز می دارد. مانند افغانستان فعلی که بیشترین دوستان از عدم حاکمیت قانون صحبت مي کنند.مشکل نبود حاکمیت قانون نیست، مشکل نبود نظام وحاکمیت است که بساطش از بین مردم بر چیده شده وبه جای حکومت منتخب گروپ های مسلح مخالف دموکراسی حقوق بشر وآزادی بیان حکومت مي کنند؛  گروه هايی که با قانون کاملاً  مخالف اند. بیائید به افراد سالم وحامی قانون رأی دهید تا قانون شما مریض ومعلول نباشد