ظاهراً با انشتار سخنان تيلفوني امرخیل، رئيس دبیرخانۀ کميسيون مستقل انتخابات! که ديروز از سمت اش استعفا داد که به شماری از مسؤولان کميسيون های انتخاباتی ولايت ها  دستور می دهد تا به نفع یکی از نامزدان، به تعبیر خودش گوسفندان را در کوهستان ها خوب چاق و پروار سازند، دیگر تشت کميسيون انتخابات از بام بلند رسوایی فرو افتاده است. هم اکنون صدای شرمناک فروافتادن این تشت رسوایی نه تنها در تمام کشور؛ بلکه در همه جهان پچیده است! صدایی شرمناکی که تا زمانه های دور، تا تاریخ نفس می کشد، در زیر گنبد آفاق خواهد  پیچید و نفرین همیشه گی تاریخ را برای متقلبان در پی خواهد داشت!

گوسفدان چاق و پروار امرخیل که همان صندوق های پر شده از رأی تقلبی است که رمه رمه به  سلاخ خانۀ کميسيون رسیدند واما با باز کردن چنین صندوق هایی ، این گلوی دموکراسی و انتخابات بود که با تیغ نیرنگ و تقلب بریده شد. حال از آن سوی دیوار های بلند کميسيون انتخابات بوی خون تازۀ دموکراسی به مشام می رسد. این خون در تاریخ دموکراسی افغانستان لکۀ بزرگی خواهد بود از بدنامی تاریخی  نه تنها بر دامن کميسيون ، بلکه همچنان بر جیلک غروي یا ردای سلطانی جناب کرزی.

این سخنان تيلفوني نه تنها مردم افغانستان؛ بلکه  کمیشنران کميسيون انتخابات را نیز سرگیچه ساخته است، شاید هم  در ذهن سکان داران کميسيون  آب از آب تکان نخورده باشد، به هر حال  روز گذشته آن ها با سراسیمه گی  نشست اضطرای داشتند تا شاید  برای امرخیل دلایلی بتراشند و چه معلوم که در فرجام جناب یوسف نورستانی رئيس کميسيون انتخابات! با تیشۀ برهان قاطع خویش یک بار دیگر این سخنان ضبط شدۀ امرخیل را از ریشه رد نکند!

 هوتکی معاون کميسيون در یک گفتگوی ویژه به تلویزیون طلوع نیوز گفته است که دسته انتخاباتی  اصلاحات  وهمگرایی  این سی دی را به کميسيون انتخابات نیز سپرده است. ظاهراً نشست روز گذشته کمیشنران در پیوند به این  امر به نتیجه یی نه رسیده است؛ شاید امروز یا فردا همه تجربه های خام وپختۀ شان را سرهم کنند تا باشد برای کميسيون  بینی بریدۀ انتخابات، بینی خمیریی بسازند! دیروز می شنیدیم که فلان مرد با تیغ غیرت خود بينی زنی را در این یا آن ولایت بریده است؛ اما امروز می شنویم که امرخیل با شمشیر بران تقلب خویش بینی انتخابات و دموکراسی را بریده است، حال نمی دانیم که این دموکراسی بینی بریده را در کدام شفاخانۀ  سازمان ملل متحد یا امریکا یا انگلیس جراحی پلاستیکی کنیم، به
همسایه گان چگونه نگاه کنیم، گویا حماسه آفریدیم، اما امرخیل با یک دستور، بینی حماسه ملی ما را برید! سر انجام یک نقطه روشن شد و آن این که  انتخابات افغانی یعنی  انتخابات بینی بریده ! دموکراسی افغانی یعنی  دموکراسی بینی بریده!  حماسۀ ملی افغانی ، یعنی حماسۀ ملی بینی بریده!

هوتکی  می گوید که این سی دی یک سند بسیار جدی و خطرناک است و اگر کميسيون تشخیص دهد که این صدا از امرخیل است، او به نهادهای عدلی و قضایی معرفی خواهد شد!  من نمی توانم باور کنم که چنین خواهد شد.

گویند روزگاری دو دوست در کوهستانی زنده گی می کردند، روزی کسی بر آن ها گذشت و پرسید که شما بنده گان کی هستید؟ یکی از آن ها گفت ما دیگر چیزی نمی دانیم که بنده گان کی هستیم،  دو دوست هستیم و سالیان دراز است که همین جا زنده گی می کنیم! وقتی آن مرد رفت، رفیق دیگر پرسید که چرا نگفتی که بنده گان خداییم، دوست گفت: تو خیلی ها ساده هستی با یک سخن خود را نجات دادم ورنه می پرسید امت کي هستید و فلان نماز چند رکعت است و چیز های دیگر، در عذاب می ماندیم!  با یک نمی دانم از عذاب نجات یافتیم! حال شاید  یوسف نورستانی با یک رد رستم  وار ریشه بر انداز خود را از شهر همه چیز ها نجات دهد ، در رسانه ها حاضر شود و باد در غبغب اندازد و بگوید من این سی دی را از ریشه رد می کنم و تمام !!!  او می داند که در غیر این صورت  رسانه ها در پیوند به مدیریت او خواهند پرسید که چگونه رئيس بی خبر هستی که در بیخ ریش تو چنین ما جرا هایی خلاف منافع ملی جریان دارد و تو لب از لب نمی گشایی! یا می بینی خاموشی و یا هم نمی بینی و خاموشی که در هر دو صورت مسؤول هستی! دشوار است بپنداریم که  امرخیل به تنهایی و بدون تفاهم با دیگران این همه یکه تازی کرده باشد. او شاید مهره یی باشد از یک  شبکۀ بزرگ. اگر چنین باشداین شبکه  باید در کميسيون و بیرون کميسيون شناسایی شود، عاملان تقلب که یک پروسۀ ملی را بی اعتبارساخته اند باید به دادگاه کشانده شوند!  چگونه این همه اقدامات غیر قانونی  در بیخ ریش یوسف نورستانی و کمیشنران کمیسیون  صورت می گیرد! ظاهراً چنین به نظر می آید که امر خیل همه کارۀ کميسيون بوده نه دیگران.

شگفت روزگای است که این شب و روز سخنگویان یک دستۀ انتخاباتی خود به مدافعان سینه چاک امرخیل بدل شده اند. یکی از پیرمردان خرد پختۀ!  این دستۀ انتخاباتی طرف مقابل را با استدلال آن چنانی خود متهم می سازد که شما چرا این صدا را ضبط کرده اید؟ و از کجا کرده اید؟ و این کار شما خود غیر قانونی است ! منطق روشن این پیرمرد خرد پخته! مرا به یاد همان فکاهۀ معروف ملا نصرالدین انداخت که روزي به دزدی به باغی رفته بود و بر درختی فراز آمده بود ومیوه همی دزدید.  دزد هنوز بر درخت بود که  مالک باغ به باغ اندر شد و  او را چنان دید، مالک باغ با خشم صدا زد که ای پیرمرد مگر آزرمی نداری که چنین به باغ من اندر شده ای و میوه های باغ من همی دزدی؟ ملانصرالدین در چشمان مالک باغ خیره شد و با تمام خون سردی  به او گفت تو چرا برای فرزندانت کفش نمی خری که برهنه پا در کوچه ها می گردند؟ مرد گفت این سخن را با میوه دزدی تو چه پیوندی است؟ ملا نصرالدین گفت: از گپ گپ می خیزد!

یکی دیگری می گفت فرض کنیم که  این صدا از امرخیل باشد، آیا سبب وقوع حادثه یی شده است؟  این دوست که گویا از حقوق و قانون چیزی در کله دارد،  به مادۀ قانون اساسی متوسل می شود که شنودن صدای دیگران جرم است؟ می خواهم بپرسم که آیا این جرم می تواند دلیل بر بیگناهی امرخیل شود او را را برائت
 دهد!

چه روزگاری!  وقتی که چنین حقوق دانانی، در هوای رسیدن به جایگاهی که شاید هم هیچ جایگاهی نباشد، دانش شان  را به گرو می گذارند، آن گاه، اسب استدلال شان  در عقب گادی شیهه می کشد! ای دوست مگر فرمان دادن به دزدی به کشتار به تقلب خود جرم نیست؟ اگر تو به زیردست خود دستور دهی که برو سایۀ  فلان ابن فلان از زمین بردار این جرم نیست! ولو این فرمان اجرا نشده باشد. آن که امانت دار رأی مردم است، وقتی دستور به تقلب می دهد، این جرم نیست، مگر تو در کدام مکتب خانۀ دروغ حقوق خوانده ای که  چنان روزهای نخست زنده گی،  تصویر همه چیز در چشمانت وارونه جلوه می کند!

سخن دیگر این که مگر این دوست حقوق دان نه شنیده است که کتمان جرم خود جرم است! این سخنان امرخیل را شاید یک شهروند بیرون داده باشد! وقتی شهروندی  جرمی را می بیند  و آن را نا دیده می انگارد ، این خود جرم است. افشای هر تقلب در پیوند به پروسه های ملی خود مسؤولیت شهروندی است. آناني که در پروسه های  ملی خیانت می کنند، خاینان
ملی اند!

امرخیل به گفتۀ مردم چنان دزدی با پشتاره در روز انتخابات گیر آمد و پولیس او را متهم به خیانت و تقلب کرد. بعد یک دستۀ انتخاباتی پیوسته چنان وکیلان مدافع از او دفاع کردند،  یوسف نورستاني بی آن که پیرانه سر آزرمی از این پروسۀ ملی داشته باشد و متوجه مسؤولیت تاریخی خود شود ، از او دفاع کرد و حکم به بیگناهی او داد، بی آن که در زمینه تحقیقی صورت گرفته باشد! کاش باری هم به مثنوی معنوی سری می زد و این مصراع مولانا را به یاد می داشت:  "بهر کیکی نو گلیمی را مسوز"!

 آن گاه که پولیس ماجرای  امرخیل را در بیست و چهارم جوزا رسانه ای ساخت، لب از لب نکشود تا این که گام به گام پروسۀ انتخابات به سوی بحران و بن بست به پیش رفت تا این که به  میانجيگری سازمان ملل متحد اعلام موافقت کرد، اما دیگر آب ها از آسیاب ها فرو افتاده بود. این کار رئيس جمهور  به همان حکایت مرد بی غم باش و  سیه خار  در مثنوی معنوی می ماند. گویند باری پیش دروازۀ خانۀ کسی سیه خار رویید،  مردمان هر روز به آن مرد می گفت که این بتۀ خار از ریشه بر کن که بزرگ می شود و راه خانۀ تو می بندد، مرد بی غم باش امروز و فردا می کرد تا این که روزی این سیه خار چنان شاخ و پنجه کشید که دروازه خانۀ  او را کاملاً  بست و آن مرد دیگر نتوانست با اهل دهکده رفت و آمدی داشته باشد. اگر رئيس جمهور  سیه خار  ماجرای امرخیل را در همان نخستین روز بر می کند ، امروز بحران این همه به گسترده گی نمی
رسید.

از سی دی نشر شده چنین بر می آید که امرخیل از همان آغاز در اندیشۀ تقلب سازمان یافته برای یکی از نامزدان ریاست جمهوری بوده است. من فکر می کنم که امرخیل نه تنها پروسۀ انتخابات  را گلو بریده و دموکراسی را کور کرده است؛ بلکه شخصیت و اعتبار آن نامزد محترمی را که عمری زحمت کشیده  و اعتباری برای خود در کشور و بیرون کشور  به دست آورده بود ، نیز از میان بر داشته است، او شهروندان افغانستان را ، دموکراسی و انتخابات را و کميسيون انتخابات ، مدافعان سینه چاک خود را و آن نامزد محترمی را که برای او در کوهستان ها گوسفند چاق می کرد، بسیار شرمسار ساخته است،  نمی دانم  اگر او را از کار برکنار مي کردند و به  جای موتر زره  بر الاغی سرچپه اش مي نشاندند و در تمام کوچه های  شهر مي گشتاندند، آیا این امر می تواند، اعتبار از دست رفتۀ انتخابات را بر گرداند!  آیا این امر می تواند این دموکراسی بیمار را نجات دهد!  من نمی دانم ؛ اما می اندیشم که  اگر چنین شود یا نشود، این امر روشن است که امرخیل  سوار بر چنین الاغی در کوچه ها و پس کوچه های تاریخ سر گردان خواهد ماند و هنگام گذشتن از کوچه ها از هر خانه صدای نفرین و نفرت آینده گان  را خواهد شنید،  این سرگردانی و این نفرین  برای او جاودانه خواهد ماند، چنان عذاب همیشه گی سیزیف!