هزاره‌ها بار دیگر در یک نقطه‌ی عطف تاریخی قرار گرفته‌اند. نقطه‌‌ی عطفی که هم یک تهدید است و هم یک فرصت. اگر نخبگان سیاسی و فرهنگی هزاره‌ها حساسیت شرایط را به درستی درک و تحلیل نتوانند و همچنان اسیر رقابت‌ها و سودجویی‌های کوچک شخصی و گروهی شان بمانند، روند تحولات سیاسی کشور به سمت به حاشیه‌رفتن بیشتر هزاره‌ها از قدرت پیش خواهد رفت. ولی اگر نخبگان سیاسی و فرهنگی هزاره‌ها وضعیت موجود را به درستی درک و تحلیل کنند، بر احساسات و خودخواهی‌های خورد شخصی و گروهی خویش اندکی مسلط شوند و دوراندیشانه و دلسوزانه تصمیم بگیرند، می‌توانند از شرایط ایجادشده‌ی فعلی استفاده کنند و گام‌های بلند و اساسی به سوی تحقق خواسته‌های تاریخی و عادلانه‌ی هزاره‌ها بردارند.

شرایط فعلی کشور در پیوند به هزاره‌ها، شبیه شرایط اوایل دهه‌ی هفتاد است. در آن مقطع نیز که دولت نجیب در حال سقوط و دولت مجاهدین در حال شکل‌گیری بود، هزاره‌ها در یک نطقه‌ی عطف تاریخی قرار داشتد. خوشبختانه در آن برهه، نخبگان سیاسی و رهبران احزاب جهادی هزاره‌ها، به خصوص رهبرشهید، استاد مزاری، حساسیت و سرنوشت‌ساز بودن شرایط را به خوبی درک کردند، اختلافات داخلی شان را کنار گذاشتند، به سرعت متحد شدند و تصمیمی گرفتند که خطرناکترین تهدید تاریخی را به بزرگترین فرصت تاریخی برای هزاره‌ها تبدیل نمودند.

شرایط فعلی چگونه است؟

همه می‌دانیم که در افغانستان چهار قوم عمده وجود دارد: پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبیک‌ها. همه‌ی این اقوام خواستار مشارکت در قدرت سیاسی و نهادهای تصمیم‌گیرنده‌ی کشور هستند. منازعات و جنگ‌های خونین و ویرانگر داخلی گذشته نیز عمدتا میان همین اقوام و بر سر توزیع و تصاحب قدرت سیاسی صورت گرفته است. براساس همین درک و تحلیل از ماهیت بحران تاریخی افغانستان، همیشه این سؤال در محافل سیاسی و فکری کشور مطرح بوده است که راه حل این بحران تاریخی چیست و کدام نوع نظام سیاسی می‌تواند به صورت واقع‌بینانه و عادلانه به خواسته‌های همه‌ی اقوام رسیدگی کند؟

در پاسخ به این سؤال به طور عمده، دو دیدگاه و مبتنی بر آن دو نوع نظام سیاسی پیشنهاد شده است: یکی دیدگاه تمرکز قدرت و مبتنی بر آن نظام سیاسی ریاستی و دیگر دیدگاه توزیع قدرت و مبتنی بر آن نطام سیاسی صدارتی.

بعد از سقوط حکومت طالبان در ابتدای شکل‌گیری نظام جدید سیاسی و در زمان تسوید و تصویب قانون اساسی، بحث و جدال‌های داغ سیاسی بر سر این دو نوع نظام سیاسی، یعنی نظام متمرکز ریاستی و نظام غیرمتمرکز صدارتی، در گرفت. نخبگان سیاسی و فکری پشتون، خواستار نظام سیاسی متمرکز ریاستی بودند و برخی نخبگان سیاسی تاجیک و هزاره و ازبیک، طرفدار نظام سیاسی غیرمتمرکز صدارتی. سرانجام در اثر درایت و انسجام نخبگان پشتون و حمایت قاطع زلمی خلیل زاد، سفیر و نماینده‌ی وقت ایالات متحده آمریکا در افغانستان از یکسو و عدم دوراندیشی و هماهنگی نخبگان تاجیک و هزاره و ازبیک از سوی دیگر، دیدگاه خواستار تمرکز و نظام سیاسی ریاستی، غالب گردید و قانون اساسی و نظام سیاسی کشور براساس همین دیگاه، تدوین شد و شکل گرفت.

در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، بار دیگر این نزاع و جدال فکری و سیاسی سر باز کرد و با شدت و وسعت بیشتر مطرح شد. تیم تداوم و تحول بر محور دکتر اشرف غنی احمدزی، خواستار دیدگاه تمرکز و نظام سیاسی متمرکز ریاستی بود و تیم اصلاحات و همگرایی به رهبری دکتر عبدالله عبدالله، طرفدار دیدگاه توزیع و نظام سیاسی غیرمتمرکز صدارتی.

وقتی پروسه‌ی انتخابات به بن‌بست رسید، سرانجام آقای جان کری، وزیر خارجه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا به کابل آمد و طرحی را ارایه داد که مورد توافق هر دو جانب قرار گرفت: تشکیل حکومت وحدت ملی بعد از تفتیش همه‌ی آرا.

در مورد تفتیش همه‌ی آرا تقریبا اختلاف نظر وجود ندارد. بالاخره آرا تفتیش می‌شود و در نتیجه تیم پیروز و رئیس جمهور کشور مشخص می‌گردد. اما بر سر ماهیت و میکانیزم تشکیل حکومت وحدت ملی، نزاع و جدال سیاسی و فکری همچنان باقی است و ادامه دارد. ریشه‌ی این نزاع و جدال برمی‌گردد به همان دو دیدگاه سابق. تیم تداوم و تحول به رهبری دکتر اشرف غنی احمدزی، به علاوه‌ی رییس جمهور کرزی و اکثر نخبگان سیاسی و فکری پشتون، خواستار نظام سیاسی متمرکز ریاستی هستند و تیم اصلاحات و همگرایی، به علاوه معاون اول رییس جمهور، آقای قانونی و اکثر نخبگان سیاسی و فکری غیرپشتون، طرافدار نظام سیاسی غیرمتمرکز صدارتی.

در میان هزاره‌ها، کسانی که در تیم تداوم و تحول هستند از ایده‌ی تمرکز و نظام سیاسی متمرکز ریاستی و آنهایی که در تیم اصلاحات و همگرایی می‌باشند از دیدگاه توزیع و نظام سیاسی غیرمتمرکز صدارتی طرفداری می‌کنند .
استاد محقق، معاون دوم تیم اصلاحات و همگرایی اولین کسی بود که بعد از توافقات سیاسی دو تیم در مورد ساختار حکومت وحدت ملی گفت که قرار است بعد از تفتیش آرا و مشخص شدن رییس جمهور، برای تأمین مشارکت تیم بازنده در ساختار قدرت، پست ریاست شورای اجرایی ایجاد گردد و بعد از دو سال با تدویر لویه جرگه و تعدیل قانون اساسی، پست مذکور تبدیل به صدارت شود. از آن سوی، استاد دانش، معاون دوم تیم تداوم و تحول با رد این برداشت از مفهوم حکومت ملی، خواست ایجاد پست ریاست شورای اجرایی را مغایر با قانون اساسی دانست و بحث ایجاد صدارت را به بعد موکول کرد. اتفاقا این اختلاف و تفاوت دیدگاه در میان این دو جریان سیاسی هزاره‌گی، دارای سابقه است. در اول شکل‌گیری نظام سیاسی فعلی و در زمان تسوید و تصویب قانون اساسی نیز استاد محقق طرفدار دیدگاه توزیع و نظام سیاسی غیرمتمرکز صدارتی بود و استاد دانش حامی دیدگاه تمرکز و نظام سیاسی متمرکز ریاستی.

تهدید چه است؟

به نظر می‌رسد از این دو تیم هر کدام که پیروز شود و هر دیدگاه و نطامی که عملی گردد، جایگاه سیاسی هزاره‌ها در ساختار قدرت، تضعیف و متزلزل می‌گردد و حضور آنها در حکومت به صورت عادلانه، مؤثر و متوازن، تأمین و تضمین نمی‌گردد.

در صورت پیروزی دکتر اشرف غنی احمدزی، همین الگوی نظام متمرکز ریاستی فعلی تداوم پیدا می‌کند. با این تفاوت که برای راضی ساختن تاجیک‌ها در ابتدا پست ریاست اجرایی و بعد از تدویر لویه جرگه و تعدیل قانون اساسی، پست معاون سوم برای رییس جمهور ایجاد می‌گردد. با ایجاد سه پست معاون برای رییس جمهور، هم در کل پست معاونت ریاست جمهوری اهمیت خود را از دست می‌دهد و بیشتر سمبلیک و تشریفاتی می‌شود و هم به طور خاص، جایگاه هزاره‌ها به «دست چهارم» تنزل می‌یابد. به خصوص با توجه به این که اساسا از نظر قانون اساسی، معاونان رییس جمهور، صلاحیت مستقل ذاتی ندارند و اختیارات شان ناشی از تفویض رییس جمهور می‌باشد.

در صورت پیروزی دکتر عبدالله عبدالله و بر فرض ایجاد پست ریاست شورای اجرایی و بعد با تدویر لویه جرگه و تعدیل قانون اساسی و صدارتی شدن نظام، قدرت میان دو قوم پشتون و تاجیک به صورت ساختاری تقسیم می‌شود، بدون این که جایگاه هزاره‌ها در نظام تعریف‌شده و مشخص باشد. ممکن است گفته شود که هزاره‌ها همچنان می‌توانند معاون رییس جمهور و معاون نخست وزیر شوند، اما در صورت تقسیم قدرت میان رییس جمهور و نخست وزیر، پست معاونت این دو مقام در حدی نیست که بتواند حضور متناسب، مؤثر و عادلانه‌ی هزاره‌ها را تأمین نماید.

فرصت کدام است؟

از منافع شخصی و مقطعی بازیگران و نخبگان سیاسی هزاره‌ها و اختلاف در سلیقه و روش سیاسی آنان که بگذریم، به طور کلی خواست تاریخی عموم هزاره‌ها و نظر اکثر قریب به اتفاق نخبگان سیاسی و فرهنگی این قوم این است که استبداد و انحصار سیاسی در کشور باید شکسته شود و قدرت به صورت متناسب و عادلانه میان اقوام کشور توزیع گردد.

از این منظر که نگاه کنیم و وضعیت فعلی را معطوف به این هدف بررسی نماییم، فرصت مناسب و مغتنمی ایجاد شده تا نخبگان سیاسی و فرهنگی هزاره‌ها با درایت و دوراندیشی و دلسوزی، گام اساسی و بلندی را در جهت تحقق هدف تاریخی قوم خویش بردارند. چون اکنون هم اکثر نیروها و نخبگان سیاسی افغانستان و هم بسیاری از همکاران خارجی کشور به این نتیجه رسیده‌اند که دیدگاه تمرکز قدرت و نظام سیاسی متمرکز ریاستی، پاسخگوی مشکلات و مطالبات سیاسی در افغانستان نیست و چاره‌ای جز پذیرش نوعی توزیع قدرت و نظام سیاسی فراگیر و مورد اجماع عمومی نمی‌باشد. خوشبختانه در ایجاد این فرصت تاریخی، هزاره‌ها نیز نقش مؤثر و تعیین‌کننده داشته‌اند. به این شرح که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری اکثر هزاره‌ها از تیم اصلاحات و همگرایی حمایت کردند و به دکتر عبدالله عبدالله رأی دادند. این حمایت و رأی هزاره‌ها باعث گردید که در صحنه‌ی سیاست و معادله‌ی قدرت افغانستان، تعادل و توازن ایجاد گردد و هیچ تیمی قادر به حذف رقیب و انحصار قدرت نشود. این واقعیت دو طرف را مجبور ساخت که به نوعی توزیع قدرت تن بدهند. اگر اکثر هزاره‌ها از تیم اصلاحات و همگرایی حمایت نمی‌کردند و در عوض به دکتر اشرف غنی رأی می‌دادند، معادله‌ی قدرت به نفع او سنگین می‌شد و دیگر زمینه و فرصتی برای توزیع قدرت ایجاد نمی‌گردید. در آن صورت ما شاهد تداوم و تحکیم یک نظام متمرکز استبدادی بودیم. در اینجا باید توجه کنیم که منظور این نیست که شخص دکتر اشرف غنی احمدزی را متهم به استبدادگرایی و تمامیت‌خواهی کنیم. منظور این است که در صورت حمایت اکثر هزاره‌ها از دکتر اشرف غنی، ایشان در معادله‌ی قدرت در موقعیتی قرار می‌گرفت که آن موقعیت به صورت طبیعی و ناخواسته او را به سوی استبدادگرایی و تمامیت‌خواهی می‌کشاند. شما می‌توانید به جای او یک تاجیک یا یک هزاره و یا یک ازبیک را بگذارید، باز هم وضعیت همان می‌شد. قدرت تا زمانی که با قدرت مهار و تعدیل نشود و نیروهای سیاسی توان و ظرفیت و زمینه‌ی حذف یکدیگر را داشته باشند، استبدادگرایی و تمامیت‌خواهی اجتناب ناپذیر است. فرق نمی‌کند که ممثل آن مثلا اشرف غنی باشد یا عبدالله، پشتون باشد یا تاجیک، یا هر کس دیگر و از هر قوم دیگر.

چه باید کرد؟

حال با درک وضعیت فعلی و شناخت تهدید و فرصت، سؤال اصلی این است که چگونه نخبگان سیاسی و فرهنگی هزاره‌ها می‌توانند این تهدید را تبدیل به فرصت کنند و از این فرصت برای تحقق خواسته‌های اساسی شان استفاده نمایند؟
نظر من این است اکنون که فرصتی ایجاد شده برای درهم شکستن استبداد تاریخی و توزیع قدرت سیاسی، نخبگان سیاسی و فرهنگی هزاره‌ها، متحد شوند و از طرح تغییر نظام از ریاستی به پارلمانی حمایت نمایند با این شرط که کل ساختار انتخاباتی و نظام سیاسی کشور به گونه‌ای تغییر کند که بر بنیاد آن حضور و مشارکت تمام اقوام کشور در هرم قدرت به صورت عادلانه و متناسب و متوازن، تأمین و تضمین شود. یعنی ایجاد پست صدارت، گام نخست لازم و اساسی در جهت توزیع قدرت است و این گام باید با گام‌های دیگر تکمیل گردد. از جمله‌، واحدهای اداری کشور باید تعدیل و شهردارها و والی‌ها انتخابی شوند و صلاحیت بیشتر پیدا کنند تا زمینه برای توزیع قدرت و مشارکت مردم در سطوح مختلف اداری کشور بیشتر فراهم گردد.

تمهید شیوه‌ی اجرایی و تعریف بستر حقوقی برای این طرح، نیاز به بحث و گفتگوی نخبگان سیاسی و علمی کشور دارد تا با نقد و بررسی کارشناسانه‌ی الگوهای مختلف، مدل مناسب با شرایط و واقعیت‌های عینی افغانستان و منطبق با مبانی کلی و اساسی حقوقی طراحی کنند. هدف مشخص است: «چهار ضلعی ساختن ساختار قدرت». اما شیوه‌ها و میکانیزم‌های اجرایی و توجیهات حقوقی این طرح ممکن است مختلف باشد.

به هر صورت، تاریخ بار دیگر یک فرصت طلایی را در اختیار ما قرار داده است. دیده شود که نخبگان سیاسی و فرهنگی هزاره‌ها در این شرایط حساس تاریخی، کار تاریخی خواهند کرد و یا شرمنده‌ی تاریخ خواهند شد؟ آیا با انفعال و غفلت و سهل‌انگاری، این فرصت را تبدیل به تهدید می‌کنند و یا با ابتکار و درایت و دوراندیشی، این تهدید را تبدیل به فرصت؟


محمد امین حلیمی